خرید بک لینک
تا که دلتنگ توام تا که دلتنگ توام بی تو این درد که بسیار شود غمگین استخانه‌ی روشن من تار شود غمگین استباز دیوانه‌ی من باش که بعد از تو دلماز جهان اینهمه بیزار شود غمگین استتا که دلتنگ توام حالِ غزل‌ها خوش نیسترفتنت معنیِ اشعار شود غمگین استدوست دارم که تو درمان بشوی بر حالمدر تنم درد که تکرار شود غمگین استزندگی بی تو که آرام منی آسان نیستسهم من قصه‌ی دشوار شود غمگین استباز احساس مرا غرق غمت می‌خواهیدل که هر لحظه گرفتار شود غمگین استشاعر: مهدی ملکی الف تاريخ : سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۵ |

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 17:24

باز در زندگی‌ام خانه‌ی ویران دارم قعرِ دریای دلم یکسره طوفان دارم سهم من گریه‌ی بسیار نباید باشد شهرِ ابری شدم و قصه‌ی باران دارم بار دیگر چه کنم تا غمِ سرما سخت است تا ابد فصلِ غم انگیزِ زمستان دارم لحظه‌ای نیست که آواره نباشد این دل عابری گیجم و احوالِ پریشان دارم حالِ خوش در منِ دیوانه‌ی پر حسرت نیست غرق در دردم و دائم تنِ بی جان دارم شاعر: مهدی ملکی الف

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 17:24

خاتمه ندارد قصه‌ی طوفانِ این دل تاریک‌تر شد کلبه‌ی ویرانِ این دل تقدیر من پس کِی هوای صاف دارد؟ ابری‌ست امشب شهرِ پر بارانِ این دل بر چهره‌ی من بار دیگر خنده‌ای نیست لعنت شود غم‌های بی پایان کارِ این دل در قلبِ این دیوانه هرگز حالِ خوش نیست درد است در احساسِ بی درمانِ این دل مانندِ پاییز است هر فصلی که دارم هر لحظه گریان می‌شود چشمانِ این دل شاعر: مهدی ملکی الف

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 17:24

بی تو دائم قصه‌ی پاییز دارد شاعرت دردها را روز و شب لبریز دارد شاعرت روزگاری سرد و غمگین را جدا کن از تنم تا ابد شهری زمستان‌خیز دارد شاعرت میل مُردن را کمی از قلبِ زارم دور کن زندگی را بی تو وهم انگیز دارد شاعرت عاشقی هستم که چشمم بی تو غم دارد هنوز در نگاهش گریه‌ی یکریز دارد شاعرت فصلِ دلگیری که دارم را نمی‌بینی چرا؟ بی تو دائم قصه‌ی پاییز دارد شاعرت شاعر: مهدی ملکی الف

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 17:24

آواره‌ی تو آواره‌ی تو روز و شب شاعر چشمان تو باید بشومیا که هر لحظه غزل خوان تو باید بشومحالِ خوش را تو فقط در دل من می‌سازیبوسه‌ام کن که پریشان تو باید بشومغرقِ آغوشِ خودم باش که سرما برودفصلِ خوش بعد زمستان تو باید بشومبار دیگر دل من یکسره آواره‌ی توستگیج و دیوانه و حیران تو باید بشومشهر بی عطر تنت بار دگر غمگین استمستِ عطری ز تو و جان تو باید بشومشاعر: مهدی ملکی الف تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ | 19:23 | نویسنده : مهدی ملکی | .: Weblog Themes By Slide Skin:.

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 17:24

درمان من درمان من دیوونه‌ی چِشمای نازِت میشه این دلوقتی نگاهم می‌کنی با چشمِ زیباتدائم تو هستی توی اشعاری که میگمزیباست وقتی غرق میشم توی رویاتمن با تو و آغوشِ گرمِت زنده هستمهر لحظه عشقِت واسه قلبم روح و جونهبا بودنِت احساسِ خوش دارم همیشهخیلی تو زیبایی و قلبِت مهربونهاینجا نمونی زندگی تاریکه واسماین شهر وقتی بی تو باشم سرد و تارهآواره‌ی دنیای دشوارم نباشیتنها پناهم قلبِ پر احساسِ یارهدرمان من غیر از تو چیزی نیست هرگزدردی که من دارم کنارِت خوب میشهباید بمونی تا دلم خوشبخت باشهبا بودنِت عا

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 17:24

صفحه بندی